حسن حسن زاده آملى
374
ده رساله فارسى (فارسى)
پس پادشاه را تنها به حمام برد و مقرر نمود كه ديگرى درنيايد . و بعد از آنكه حرارت حمام در بدن پادشاه مشتعل شد با كارد كشيده در برابر او آمد و به انواع فحش زبان گشاد و گفت : تو فرمودى كه مرا دست و پاى بسته در روى آب اندازند و به اهانت چندين فرسخ راه بياورند ؟ من نيز حالى به همين كارد از تو انتقام خواهم نمود . پادشاه از نائره غضب اشتعال يافت و بىاختيار از جاى برجست . محمد زكريا در حال بيرون دويد و مكتوبى به يكى از خواص سلطان داد و به ايشان گفت پادشاه را بيرون آريد و بدستورى كه اينجا نوشتهام عمل كنيد ، و درحال بر مركب تيزرو سوار شد و از خراسان بيرون آمد . پس پادشاه را به همان طريق تدبير كردند و صحّت كلّى يافت چه مواد بلغمى كه سبب مرض بود به واسطه حرارت غضبى و مدد حرارت حمام تحليل يافت . و بعد از آن هرچند پادشاه او را طلبيد ملاقات ننمود و استعذار كرد كه هرچند صورت شتمى كه واقع شد بنابر مصلحت علاج بود فأمّا شايد كه چون پادشاه تذكر آن فرمايد بر خاطرش گران آيد و از سلاطين به هيچ حال ايمن نتوان بود « 1 » . و دومين را ابن ابى اصيبعه در عيون الانباء فى طبقات الاطبّاء در ترجمان ابو البركات آورده است « 2 » و در نامه دانشوران ناصرى نيز در بيوگرافى ابو البركات بغدادى بدين عبارت حكايت شده است : از نوادر معالجات كه صاحب طبقات الاطبّاء از وى نقل كرده اين است كه يكى از اهالى بغداد را ماليخوليائى عارض شده و مدتهاى مديد بدان رنج مبتلا بود ، و هنگام مشى و حركت گمانش اين بود كه خمى بر سر او نهادهاند و دستهاى خود بدان خم مىنهاد و حركت مىنمود . كسان آن مريض هرقدر سعى در معالجت او
--> ( 1 ) . اخلاق جلالى ، ص 168 ، چاپ هند . ( 2 ) . عيون الانباء فى طبقات الاطباء ، ج 2 ، ص 297 ، چاپ بيروت .